
چقد دل گرفتگی بده همش احساس تنهایی می کنی ، دلگرفتگی آدمها نشأت گرفته از نارضایتی از زندگیه ... منم همینطورم ، این همه سال رفت و نمیدونم چیکار کردم ، همین الان هم سر در گمم ... خسته ام از این وضع و از این پوچی ... آدم باید کسی رو داشته باشه که باهاش دردودل کنه اما وقتی فکر عواقبشو می کنی پشیمون میشی واسه همین رو آوردم به نوشتن .... الان وسط درس خوندن دلم خواست بنویسم .... حالم خوب نیست بی هدف میخونم نمیدونم دارم به کجا میرم ، آدمای اطرافمم فقط ادعاشون میشه و در باطن طبل تو خالین ، خدایا من دارم چیکار می کنم با خودم ، با زندگیم ، با آینده ای که داره میرسه .... پر از حسهای متناقضم .... خدایا خودت دلمو آروم کن فقط امیدم تویی.

برچسب:
نویسنده: کارن توکلی