خرید بک لینک

درباره سایت

� اندر احوالات امروز

امکانات وب

دیشب تا حدودای ساعت 3 بیدار بودم و همش فکر فکر فکر ... نمیدونم چطور دیوونه نشدم تاحالا .... صبح با زنگ ممتد گوشی بیدار شدم ، از اونجایی هم که نصف کارهای دانشگاهمو انجام دادم یک قسمتش موند بی خیال شدم و راهی دانشگاه شدم خیلی هوا شرد شده ، تو کتابخونه اون قسمت مونده هم به کمک همکلاسی گرامی انجام شد و پروژه ام تکمیل و شد آنچه باید می شد ... موقع برگشت هم کلی خرید داشتم و خیلی ناگهانی هوس کیک کردم و یه پودر گرفتم با شیر محلی تا رسیدم خونه 12 شد و بعد از ناهار شروع پروسه کیک پزون اونم با روشهای من ... بعد از تموم شدن کیک رو به امون خدا سپردم و خوابیدم، خواب عمه جان رو دیدم چه محکم منو بغل کرده بود یعنی دلش تنگ شده ؟ .... حالا هم که بیدار شدم مستقیم رفتم سر وقت کیک و با شیر نوش جان کردم!

خب دیگه برم سراغ درسام که که امشب احتمالا مهمونیم .... سردرد هم دارم نمیدونم چرا

چند وقتیه فوبیای ازدواج گرفتم .... یک وقتهایی می پسندم به مشکلاتش فکر می کنم پشیمون میشم نمیدونم چیکار کنم؟!


برچسب: احوالات, نویسنده: کارن توکلی تاريخ: يکشنبه 19 آذر 1396 ساعت: 18:38

صفحه بندی